
یه
کم اوضاع وبم داره بهتر میشه
اما خوب تا عالی فاصله دارم
از دوستانی که اومدن ممنونم
شعرهایی که مینویسم
وصف حال همه ی افراد هست چه کسایی که عاشقن چه اونایی که مثل خودم سرشون جایی بند نیست و... خلاصه همه ی افراد امیدوارم موفق باشین
تا بعد

غروب غمت را به هر بهايي خريدارم چند
مي فروشي ؟
گفت : نمي فروشم
گفتم : چرا ؟
گفت :
زندگي بي غم معنا نداره
*************************
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است.....
اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است......
اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه
******************
آسمان سربي رنگ /من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ/
مي پرد مرغ نگاهم تا دور /مي زند غم به دل من آهنگ
/آه باران باران شيشه ي پنجره را باران شست
/ از دل من اما چه کسي نقش تو را خواهد شست
می دانم که یک روز تمام نوشته هایم را می خوانی، می دانم.
تمام آن را بدون اینکه کلمه ای از آن را جا بیندازی.
نتوانستم عشقم را بر زبان بیاورم، نتوانستم. و نخواهم توانست. می دانم
.
همیشه از خود پرسیده ام :
چرا باید باورم کنی. مگر چه در وجود من است که باعث سرافکندگی ات نشود.
نمی دانم.
همیشه با خود گفته ام :
کلمه عشق مقدس تر از آن است که با هر تپش قلبی،
نام عشق بر روی آن بگذاری.
ولی نمی دانم چرا به این راحتی "عشق" را بر زبان می آورم. واقعا نمی دانم.
و در پایان :
خود را پایین تر از آن می بینم که لحظه ای تو را برنجانم با حرف هایی بی سروته
ازعشق
با کلماتی بی مقدار که فقط می تواند از بی ارزشی چون من بر زبان آید.
اگر بخوانی تمام آنچه را که نوشته ام، می نویسم و خواهم نوشت، فقط به یک چیز خواهی
رسید و آن کمال گستاخی وجود من است. می دانم

باران اشک آسمان است ... همانروزی که باريد و مرا از
وداع خبر داد ... از آينده های بی تو بودن ... از حسرت
ليکن من آنقدر غرق در تو بودم
برده بودم ... نه تنها آسمان که تمامی دنيا
باران
و افسوس که اينبار تنها من بودم ودل ...
در حسرت تو
که بر چشمانم لبخندزنی و گويی:
ـــ دستان تورا که دارم! باکی نيست!
و امروز تنها در آستانه پنجره ها با آسمان نجوا کردم :
بارون رو دوست دارم هنوز ...... چون تورو يادم مياره *

فراموشت نخواهم كرد تا جان در بدن دارم
تو آن پروانه اي هستي كه از دوريت نالانم
تو نور چلچراغ خانه عشق و وفا هستي
كه از گرماي آغوشت ببالم بر دل و جانم
تو تنها شاخه پر بار تاك آرزو هستي
كه از مشروب چشمانت همه هستي شده
كارم تويي كعبه تويي اقصا تويي معبود و مقصودم
نماز عشق را بر قبله عشق تو ميخوانم
تو آن مرداب نيلوفر نشان ساكت و بي سايبان
هستي كه من با قايق عشقم بيادت خوب ميرانم
تو چون يك شمع هستي با وجودم سازگاري تو

من برای اولین بار اشکهایم را گسستم
زیر باران جدایی تو برایم قصه خواندی
من برایت شعر گفتم در دلم اما تو ماندی
در غروب رفتن من شدم تنهای تنها
توی کوچه زیربارون قلب من رسوای رسوا
بی تو ای نامهربانم دل به باران می سپارم
من برای بازگشتت لحظه ها را می شمارم

گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه
اگه دستمو بگيري از غرورت کم نميشه
ساکت و صبوره عاشق وقتي حوصله نداري
پيش حرفاي دل من حرف عشقو کم مياري
لحظه ها تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من
کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من
اي که لحظه ها مو بردي تو خيالت به اسيري
نکنه بياي دوباره بونه تازه بگيري
من سبد سبد صداقت به دل تو هديه کردم
نکنه ميخواي بگي که ميرم و بر نميگردم
خوب ميدوني نميتونم بي چشات دووم بيارم
ولي از اون دل سنگت گله دارم گله دارم

سلامی به رنگ زمستان با بوی بهار
اگر هستم با یاد تو هستم اگر گریه میکنم به یاد خاطراتمان هستم اگر..
اگر.....
خدایا:
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مگذار

سلامی به رنگ زمستان با بوی بهار
اگر هستم با یاد تو هستم اگر گریه میکنم به یاد خاطراتمان هستم اگر..
اگر.....
خدایا:
آنکه در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت
تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مگذار

صد غنچه ی دل از نفس ما شکسته شد
هرجا که چون نسیم سحر پا گذاشتیم
ما شکوه از کشاکش دوران نمیکنیم
موجیم و کارخود به دریا گذاشتیم
بودیم شمع محفل روشندلان رهی
رفتیم و داغ خویش بدلها گذاشتیم
به نام هستی بخش
سلام خیلی ها منو میشناسن
خیلی ها هم هنوز منو نشناختن اما انشالله بعد ازین
یه بیت شعر مینویسم تا بفهمین من چه روحیه ای دارم
Ok?
باشه:
نسیم عشق ز کوی هوس نمی آید
چرا که بوی گل از خارو خس نمی آید

