



به نام اوكه جدايي را سهم من از عشق تو كرد
عزيزم هي ميخوام فراموشت كنم هي نميشه يعني خاطراتمون
نمیزاره ای کا ش میشد خا طرات با تو بودن رو
مثل کارت پستالی
که
برام آورده بودی آتیش بزنم اما حیف................

نگاهم میکنی اما به سردی
نه تنها من تو هم دنیای دردی
مخواه از من گناهت را ببخشم
تو میدانی که با این دل چه کردی
برو نامهربان بیگانه با من
توهر لحظه به رنگی در میایی
رها کن این دل دیوانه ام را
برو سیرم از این دیر آشنایی
وفا کردم خطا کردم

برای تو ..

دلم برای صدات...... برای نگاهت
برای شوخی کردنات تنگ شده ....
خیلی هم تنگ شده
دلم برات پرمیزنه اما من بالاشو کندم
تا دیگه طرف تو نیاد
شاید بگیری سرشو ببری
شاید از خودش دورش کنی
پس من که میدونم اخرش همینه بی کارم
دلمو پَر بدم طرفت....
اما با همه ی این حرفا .......
باید بگم ......
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دوستت دارم 
سلام
الان که دارم مینویسم حالم اصلا خوب نیست
دوهفته ای میشه مریضم اما هنوزخوب نشدم
اما گفتم نمیشه وبلاگمو به روز نکنم خوب زیاد
حرف زدم امیدوارم از این مطالب خوشتون بیاد



