گفتمش: دل ميخري؟ پرسيد چند؟
گفتمش: دل مال تو ، تنها بخند
.
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روي خاک افتاده بود
جاي پايش روي دل جا مانده بود

نیمی ازجهانم برای تو
نیمی برای گنجشکها
نیمی از دوست داشتنم برای تو
نیمی برای باد
تا کوچهها را بگردد
!
نیمی از مهربانیم برای تو
نیمی برای باران
تا بر زمین ببارد


وقتی که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم
وقتی که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی او تمام کرد من شروع کردم
وقتی او تمام شد من آغاز شدم
و چه سخت است
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن
مثل تنها مردن

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در
انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ،
حساب بنده هايتان جداست؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ ؟؟؟؟؟
سلام

اول از هرچی از دوستای خوبم مخخخخخخخخصوصا...
آقا مرتضی عزیز
تشکر میکنم که توی کلبه ی جادوییشون
منو شرمنده کردن
آدرس سایتشونم اینه:.... http://bestmori.persianblog.com
حتما بهوشن سر بزنید و نظرم یادتون نره
![]()
قطره ای غلطید روی سایبان سرد مژگانم
آه باران نیست! باران نیست! می دانم!
ابر چشم خسته ام باز گریان است!
باز گریان است


اونكه عاشق بود و عمري
از جدا شدن مي ترسيد
همه هراس و ترسش
به دروغش نمي ارزيد
چه اثر از اين صداقت
چه ثمر از اين نجابت
وقتي قد سر سوزن
به وفا نكرديم عادت ...
سلام
اولا من باید از دوستای گلم تشکر کنم
که منو خجالت میدن
دوما باید بگم :
من اون یکی سایتمم
دوباره در دست گرفتم و تصمیم دارم
هر دوشونو با هم زنده نگه دارم
آدرس سایتم هم توی پیوندام
هست هم
اینجا براتون میزارم
امیدوارم هردوسایتو دوست داشته باشین
چاکّر شما........
فرزانه
تقدیم به شما ....

سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن
رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت...
ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام
تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟
ادامه بده . و من مي گويم :
رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم
رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از
دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي
خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم
انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به
آن مي خندم



این بار می خوام حرف بزنم
از ته دل داد بزنم
نفرین به تو به سرنوشت
به جمع خوبیها و زشت
نفرین به هر چه قسمته
که هر چی میشه اون بده
تو این زمونه غریب
که سر تا پاش همش فریب
یه رنگی هاش دورنگیه
خوبی هاش هم زرنگیه
حلا که من داد می زنم
قصه رو فریاد می زنم
قصه یکدلی میگم
تهمت ناروا میگن
این دل ساده من
این همه غصه من
آخرش هم که سرنوشت
با دست خود واسم نوشت
که هر چی شد قسمت تو
حرفی نزن لعنت به تو



چه کردی بر من؟جز خدا کس نداند!
دلم چنان بی قرار توست...!!
قلبم طوری بخاطره وصالت میتپدکه...!!

ای تویی که هر لحظه تنهایی منو
با یاد آتشینت پر می کنی!!
غافل از آن که فرسنگها از هم دوریم
اما چقدر با هم هستیم؟
گویی ما در این عالم نیستیم...!!!
گویی ما عشقی بی همتا در سر داریم...!!!




