تبليغاتX
اشک های یخیمو پاک کن
اشک های یخیمو پاک کن
در جستجوی یار دل آزارکس نبود این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
حالا هرجا که هستی با خاطره عشق من تورو خدا یادت نره

گفتمش: دل ميخري؟ پرسيد چند؟

 

 

 

گفتمش: دل مال تو ، تنها بخند

.

 

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

 

 

تا به خود باز آمدم او رفته بود

 

 

 

دل ز دستش روي خاک افتاده بود

 

 

 

جاي پايش روي دل جا مانده بود

 

 

 

 

 

نیمی ازجهانم برای تو


 

نیمی برای گنجشک‌ها


نیمی از دوست داشتنم برای تو


نیمی برای باد


تا کوچه‌ها را بگردد

!
نیمی از مهربانیم برای تو


نیمی برای باران


تا بر زمین ببارد

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 9:42 |

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در جمعه ششم بهمن 1385 و ساعت 9:28 |

وقتی که ديگر نبود                                 من به بودنش نيازمند شدم

 

وقتی که ديگر رفت                              من به انتظار آمدنش نشستم

 

وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد

 

من او را دوست داشتم

 

وقتی او تمام کرد             من شروع کردم

 

وقتی او تمام شد              من آغاز شدم

 

و چه سخت است

 

تنها متولد شدن

 

مثل تنها زندگی کردن

 

مثل تنها مردن

 

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 19:43 |
الووو...........

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست

 

 

هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در

 

 انتظار يک صداست

 

 

شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است

 

 

به ما که مي رسد ،

 

 

 حساب بنده هايتان جداست؟

 

 

الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد

 

 

خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟ ؟؟؟؟؟

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 17:34 |
فقط برای تو....

|+| نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 11:24 |
وقتي توشب گم مي شدم... ستاره شب شكن نبود .×.ميون اين شب زده ها كسي به فكر من نبود

سلام  

 

 

 

اول از هرچی از دوستای خوبم مخخخخخخخخصوصا...

 

 

آقا مرتضی عزیز           تشکر میکنم   که توی کلبه ی جادوییشون

 

 منو شرمنده کردن

 

آدرس سایتشونم  اینه:....    http://bestmori.persianblog.com

 

حتما بهوشن سر بزنید و نظرم یادتون نره

 

 

                                 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 و ساعت 10:56 |
قطره ای غلطید روی سایبان سرد مژگانم......

قطره ای غلطید روی سایبان سرد مژگانم

آه باران نیست!   باران نیست!    می دانم!

ابر چشم خسته ام باز گریان است!

باز گریان است

|+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 20:6 |

 

اونكه عاشق بود و عمري

از جدا شدن مي ترسيد

همه هراس و ترسش

به دروغش نمي ارزيد

چه اثر از اين صداقت

چه ثمر از اين نجابت

وقتي قد سر سوزن

به وفا نكرديم عادت ...

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 19:57 |
فرزانه::::::::::::..............................@@@@@@@@@

 سلام

 

اولا من باید از دوستای گلم تشکر کنم

 که منو خجالت میدن

 

دوما باید بگم :

 

 من اون یکی سایتمم

 

دوباره در دست گرفتم و تصمیم دارم

 

 هر دوشونو با هم زنده نگه دارم

 

آدرس سایتم هم توی پیوندام  هست هم

 

 اینجا براتون میزارم

 

http://www.booosse.blogfa.com

 

 

امیدوارم هردوسایتو دوست داشته باشین

 

 

چاکّر شما........

 

          فرزانه

 

تقدیم به شما ....

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 19:56 |
|+| نوشته شده توسط فرزانه در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت 18:27 |
اشكهاي نيامدنت روي گونه هايم ماسيده نبوس نمك گير ميشوي

سر کلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن

 

رو صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت...

 

 ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام

 

 تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟

 ادامه بده . و من مي گويم :

رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم

 رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از

 دلم ببرد . رفت...رفت...رفت و من مي

 

خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم

 انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به

 آن مي خندم

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت 11:17 |

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 19:30 |
دوباره دل هوای باتو بودن کرده..
بگیر از من تو این دل یاد بودی که تنها لایق این دل تو بودی
 
 هزاران
 
خواستند این دل بگیرند ندادم چون عزیز دل تو بودی
 
|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 19:28 |
غربت چشمات

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 19:22 |

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 17:43 |
همین....

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:58 |

این بار می خوام  حرف بزنم

 

از ته دل داد بزنم

 

نفرین به تو به سرنوشت

 

به جمع خوبیها و زشت

 

نفرین به هر چه قسمته

 

که هر چی میشه اون بده

 

تو این زمونه غریب

 

که سر تا پاش همش فریب

 

یه رنگی هاش دورنگیه

 

خوبی هاش  هم زرنگیه

 

حلا که من داد می زنم

 

 قصه رو  فریاد می زنم

 

قصه یکدلی میگم

 

تهمت ناروا میگن

 

این دل ساده من

 

این همه غصه من

 

آخرش هم که سرنوشت

 

با دست خود واسم نوشت

 

که هر چی شد قسمت تو

 

حرفی نزن لعنت به تو

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:36 |
فرارسیدن ماه محرم رو به همهی حسینیان مخصوصا سادات عزیز... تسلیت میگم

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:31 |
|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:4 |
|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:4 |
دلتنگ غربت

چه کردی بر من؟جز خدا کس نداند!

 

دلم چنان بی قرار توست...!!

 

قلبم طوری بخاطره وصالت میتپدکه...!!

 

 

ای تویی که هر لحظه تنهایی منو

 

با یاد آتشینت پر می کنی!!

 

غافل از آن که فرسنگها از هم دوریم

 

اما چقدر با هم هستیم؟

 

گویی ما در این عالم نیستیم...!!!

 

گویی ما  عشقی بی همتا در سر داریم...!!!

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:3 |