نانسی عجرم که یکی از جوان ترین
وبهترین خواننده های عرب در دنیا است
و دارای 22 سال سن می باشد و حرفهای دیگه که بخوام بگم زیاده

و......

و...

و....

و......

و.........


پسربه دخترگفت:دوستم داري؟!
اشک ازچشماي دخترجاري شد،مي خواست بره که
پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردو
گفت:اگه دوستم نداري اشکال نداره مهم
اينه که من دوستت دارم وطاقت ديدن
اشکاتوندارم...
دخترسرشوپايين انداخت و
گفت :ميدوني چيه؟من دوستت ندارم.من..
.من بدجوري عاشقت شدم.پسردستاي
دخترورها کردوباقيافه اي غمگين ازدخترجداشد.
دخترفريادزد:مگه دوستم نداري؟؟!
چراداري ميري؟پسرجواب داد:
چون دوستت دارم مي خوام تنهات بذارم.
دخترگفت:فکر کنم شنيده باشي که مي گن عاشقي
که تنهاباشه توي دنيانمي مونه!!!
توکه دوست نداري من بميرم هان؟؟؟؟
!پسرگفت:انقدردوستت دارم که
نمي خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشي
!چون ميگن عشق يه جورگناهه!!!!!
دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفريادزد:
عشق پاک ديگه هيچ جاي
دنياپيدانميشه............
ودختروبراي هميشه تنهاگذاشت...
عشق پاک ديگه حتي توقصه هام معني نداره


میدونم برات عجیبه این همه خواستن دستات

میمرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام
توباشي
دلم خواهد همه سوزم تو باشي
وفا دارم شب و روزم تــــو باشي
كه با او دل به دل دوزم تو باشي
اهای مردم ببینین من این وبو نساختم که بگم عاشقم
و .........
نه نه..........
من اصصصصصصلا هیششششکی رو دوست ندارم
قبلا هم گفتم...............
قرررررررررررررررربون شما فرزانه


عکس بالا واسه دوستای گلم که نظر میدن و من
نتونستم بهشون سر بزنم و همچنین تقدیم به دوتای بی معرفت
و نارفیقی که میبینن
و نظررررررررررررررر نمییییییدن

فدای چشمات اگه چشمام بارونیه
فدای چشمات اگه گریم پنهونیه
فدای چشمات اگه هنوز پریشونم
به خاطر تو
فدای چشمات تلخی لحظه های من
فدای چشمات لرزیدن صدای من
فدای چشمات اگه خراب
و داغونم بخاطر تو
بی تو تموم میشه کارم
خیلی دوست دارم
منو نمی خوای
بی تو
تموم میشه رویام
ویرون می شه دنیام
چرا نمیای؟
بی تو...........
ستاره ها کورند
خاطره ها دورند
منو نمی خوای
بی تو
شبای من تاره
چشمات و کم داره
چرا نمی یای؟
بی تو تموم میشه کارم
خیلی دوست دارم
منو نمی خوای
بی تو
تموم میشه رویام
ویرون می شه دنیام
چرانمياي؟

ناله از درد نکن
آتشی را که در آن زیسته ای سرد مکن
با غمش باز بمان
سرخ رو باش و سرافراز بمان
راه عشق است که شود از خون رنگ
دل دیوانه ی تنها
دل تنگ


مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگر گون نخواهد شد
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد
مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چگویم چون نخواهد شد
شراب لعل وجای امن ویار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد
مشو ای دیده نقش غم زلوح سینه حافظ
که زخم تیغ دلدار ست و رنگ خون نخواهد شد
اي زندگي دلگيرم از تو
غم هات من و ديوونه کرده
هرچي غم و درده تو دنيا
يک جا تو قلبم لونه کرده
ديدي که هيچکي پناهم نبود
هيچ وقت کسي چشم به راهم نبود
