آرزومه که يه روز
تو کلبه ي قشنگمون
يه شب صاف مهتابي
با ديواراي عنابي
دست بکشم رو گونه هات
خيره بشم به اون چشات
حس کنم کنارمي
تو آغوش گرم مني
سرت رو شونه هام باشه
دستات توي دستام باشه
نگات تو چشم من باشه
لبات روي لبهام باشه
از عشق هم گر بگيريم
از امروزو فردا بگيم
با اين دلهاي پاکمون
يه جشن کوچک بگيريم

دونه دونه توی ناودون
قطره های سرد بارون
بی تو اما يه کويرم
تو نباشی من می ميرم

نه اهل روزگارم نه همنشين سايه
بزن به سيم آواز تا آخر گلايه
رو سرزمين بي سر يه سرو سربلندم
به شاخ و برگ سبز خودم دخيل مي بندم

تا بعد...
این تقدیم به اونایی که یه یاربی وفا دارند:
روز آشنایی مون رو تن یه درخت بید
یار بی وفای من عکس دو تا دل رو کشید
گفت یکی از این دلها فدای اون یکی میشه
عاقبت کشت دلمو تا که به آرزوش رسید

اینم تقدیم به مهدی خودم : همسفر قسمت من
یه نفر میاد که دلم داره هواش
تو گوش دلم پیچیده زنگ صداش
خورشید نگاش اگه نتابه تو شب سیامون
در قطب ظلمت یخ آجين ميشه كوير دلامون
آه اگه نياد اوني كه اسمش رو لب بهاره
اوني كه اسمش آخرين برگ باغ انتظاره
بي تو در تقدير مردابه دلم
خسته تر از روح گردابه دلم
تو بيا كه آخرين برگ مني
آرزوي لحظه مرگ مني
تو بيا كه خسته ام ز جهان گسسته ام
اي كه اسم تو طلوع باور صبح
آه اگه نياي با خنده از در صبح
وقتي شب ميرسه ، مثل يه همزاد پير
تو گلوم ميشكنه فرياد دستمو بگير

اگه به من بگن عشقو تعريف كن
اسم تو رو ميگم آخه عشق مني تو
آره عشق مني امروزم روز توست
تنهام ولي همه جا پر بوي توست

