اشک های یخیمو پاک کن
در جستجوی یار دل آزارکس نبود این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم
این بار می خوام حرف بزنم
از ته دل داد بزنم
نفرین به تو به سرنوشت
به جمع خوبیها و زشت
نفرین به هر چه قسمته
که هر چی میشه اون بده
تو این زمونه غریب
که سر تا پاش همش فریب
یه رنگی هاش دورنگیه
خوبی هاش هم زرنگیه
حلا که من داد می زنم
قصه رو فریاد می زنم
قصه یکدلی میگم
تهمت ناروا میگن
این دل ساده من
این همه غصه من
آخرش هم که سرنوشت
با دست خود واسم نوشت
که هر چی شد قسمت تو
حرفی نزن لعنت به تو

|+| نوشته شده
توسط فرزانه در یکشنبه یکم بهمن 1385 و ساعت 11:36 |

